تجربیات زندگی

10 اشتباه بزرگی که نباید در شغل خود انجام دهید چیست؟‌

۱. اعتماد به افراد نامناسب و پیوستن به گروه‌هایی که کار کردن با آنها برایتان مناسب نیست می‌تواند سالها شما در روند پیشرفت شغلی عقب بیندازد.

۲. پیدا نکردن یک مربی که در موارد اساسی بهتان مشاوره دهد، مواردی که باید بر آنها متمرکز شوید را نشان‌تان دهد، اقداماتی که باید انجام دهید را برای‌تان روشن کند و به شما بگوید باید به دنبال چه تجربیاتی بروید.

۳. در اولویت قرار دادن حقوق به جای یادگیری. مهم ترین نکته اینجاست که در ابتدای ورودتان به یک شغل شما در معرض محیطی قرار دارید که می‌توانید حسابی از آن اطلاعات کسب کنید و بیاموزید. حتما باید در این شرایط یادگیری را در اولویت قرار دهید چون در آینده چنین فرصتی نخواهید داشت و ممکن است پشیمان شوید.

۴. تخصصی کردن زودهنگام کارتان می تواند به ضررتان تمام شود. در ابتدا درها را به‌روی خودتان باز بگذارید و به خودتان فرصت دهید تا بفهمید در چه حوزه‌ای توانمندتر هستید.

۵. در انتظار فرصت‌ها ماندن به جای در جستجوی فرصت ها بودن قطعا می‌تواند بهتان آسیب بزند. باید از طریق ایجاد روابط و جستجو کردن برای خودتان فرصت ایجاد کنید. تخصص و تجربه‌تان به تنهایی برایتان فرصت ایجاد نخواهد کرد.

۶. به تعویق انداختن نوشتن، یکی دیگر از اشتباهات است. هر روز کمی بنویسید، هر هفته حجم بیشتری آماده کنید و کم کم سعی کنید یک کتاب بنویسید. این اقدام به شما اجازه می‌دهد خودتان را به عنوان یک فرد کلیدی و صاحب نفوذ در حرفه‌تان نشان دهید.

۷. اگر فکر کنید مدرک دانشگاهی‌تان کافی است که خیلی راحت در کار هم موفق باشید، بدجوری در اشتباهید.

۸. اگر فکر کنید مهارت‌های لازم برای تجارت را دارید و دیگر نیازی به توسعه و ترویج برند شخصی خود ندارید، برای سال‌ها از دیگران عقب خواهید افتاد.

۹. زیاد کار کردن برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران خیلی وقت‌ها هم نتیجه عکس دارد و نشان می‌دهد برای اوقات فراغت خود هیچ ارزشی قائل نیستید.

۱۰. عدم اعتماد به نفس باعث می‌شود روند پیشرفتتان واقعا کند شود و نتوانید به این زودی‌ها چیز ارزشمند و درخوری برای خود بسازید.

@sciencee

هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن

پرفسورحسابی نقل می کند:
در سالهای پیش از انقلاب در یکی از روستاهای نیشابور مشغول گدراندن دوران خدمت سربازی در سپاه بهداشت بودم. یکی از روزها سوار بر ماشین لندرور به همراه دکتر درمانگاه از جاده ای میگذشتیم که دیدم یک چوپان از دور چوبدستش را تکان میداد و به سمت ما میدوید، در آن منطقه مردم ماشین درمانگاه را می شناختند،
ماشین را نگه داشتیم، چوپان به ما رسید ونفس نفس زنان و با لهجه ای روستایی گفت آقای دکتر مادرم سه روزه بیماره…
به اشاره ما درب عقب لندرور را باز کرد و رفت عقب ماشین نشست…
در بین راه چوپان گفت که دیشب از تهران با هواپیما به فرودگاه مشهد آمده و صبح به روستایشان رسیده و دیده مادرش مریض است…
من و دکتر زیر چشمی به هم نگاه کردیم و از روی تمسخر خنده مرموزانه کردیم و به هم گفتیم: چوپونه برای اینکه به مادرش برسیم برای خودش کلاس میذاره…
به خانه چوپان رسیدیم و دیدیم پیرزنی در بستر خوابیده بود، دکتر معاینه کرد وگفت سرما خوردگی دارد دارو و آمپول دادیم و یکدفعه دیگر هم سر زدیم و پیرزن خوب شد…
دو سه ماه از این جریان گذشت و ما فراموش کردیم…
یک روز دیدیم یک تقدیرنامه از طرف وزیر بهداری آن زمان آمده بود و در آن از اینکه مادر پروفسور اعتمادی، استاد برجسته دانشگاه پلی تکنیک تهران معالجه نموده اید، تشکر میکنیم…
من و دکتر، هاج واج ماندیم، و گفتیم مادر کدام پروفسور را ما درمان کرده ایم؟
تا یادمان به گفته های چوپان و معالجه مادرش افتادیم…
با عجله به اتفاق دکتر در خانه پیرزن رفتیم، واز او پرسیدیم مادر کدام پسرت استاد و پروفسور است؟
پیرزن گفت همانکه آن روز با شما بود…
پسرم هروقت به اینجا میاید، لباس چوپانی میپوشد و با زبان محلی صحبت میکند…
من و دکتر شرمنده شدیم و من از آن روز با خودم عهد کردم، هیچکس را دست کم نگیرم!
و از اصل و خاک و ریشه خودم فرار نکنم...

عشق را بیمعرفت ' معنا مکن
زر نداری ' مشت خودرا وا مکن
گر نداری ' دانش ترکیب رنگ
بین گلها ' زشت یا زیبا مکن
خوب دیدن ' شرط انسان بودن است
عیب را در این وآن ' پیدا مکن
دل شود روشن ' زشمع اعتراف
با کس ار بد کرده ای ' حاشا مکن
ای که از لرزیدن دل ' آگهی
هیچ کس را ' هیچ جا رسوا مکن
زر بدست طفل دادن ' ابلهیست
اشک را ' نذر غم دنیا مکن
پیرو خورشید ' یا آئینه باش
هرچه عریان دیده ای افشا مکن

اطلس جغرافیایی

چرا نقشه جغرافیایی را اطلس می خوانند؟

اطلس در اساطیر یونان و روم از موجودات عجیب و خارق العاده می باشد که با خدایان نافرمانی آغاز کرد. تنبیهی که زئوس خدای آسمان و بزرگ خدایان  برای او معین کرد این بود که تا ابد در کرانه جهان بایستد و گنبد مینای آسمان را بر دوش بگیرد. بعدها پرسه را بر وی رحمت آمد  و او را به کوه هایی انتقال داد که به نام او «جبال اطلس» نام گرفت. هرودت برای اولین بار کوهی به این نام در آفریقای شمالی معرفی کرده است. در قرن شانزدهم که در اروپا کتب جغرافیا با نقشه انتشار یافت تصویر اطلس را در حالی که کره زمین را حمل می کرد ، بر پشت جلد کتب مزبور ترسیم کردند.از آن پس کتب مشتمل بر نقشه جغرافی را اطلس خوانند.

🍒 منبع: فرهنگ اساطیر و داستان واره ها در ادب فارسی،  دکتر محمدجعفر یاحقی، ص ۹۵

صبحکم الله بالخیر

یا ایها الذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون* کبرمقتا عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون . سورة الصف 2-3


ﻋﺘﻠﻰ ﺍﻟﺸﻴﺦ ﺍﻟﻤﻨﺒﺮ ﻭﺃﺧﺬ ﻳﺘﺤﺪﺙ ﻋﻦ ﺍﻟﺼﺒﺮﻭﺍﻟﺰﻫﺪ ﻭﺗﺮﻙ ﺍﻻﺳﺮﺍﻑ ،ﻓﻘﺎﻃﻌﻪ ﺍﺣﺪ ﻋﻤﺎﻝ ﺍﻟﻨﻈﺎﻓﺔ

ﻗﺎﺋﻼ :
ﺳﻴﺪﻱ ،ﺟﻨﺎﺑﻜﻢ ﺟﺌﺘﻢ ﺑﺴﻴﺎﺭﺓ ﻓﺎﺧﺮﺓ، ﻭﻣﻼﺑﺲ ﻣﻦ ﺍﺣﺴﻦ ﺍﻟﻘﻤﺎﺵ ، ﻭﻋﻄﺮﺍ ﻳﻔﻮﺡ ﻣﻠﻰﺀ ﺍﻟﻤﺴﺠﺪ . ﻭﻓﻲ ﻳﺪﻙ ﺍﺭﺑﻊ ﻣﺤﺎﺑﺲ ﻛﻞ ﻣﺤﺒﺲ ﺛﻤﻨﻪ ﺑﻘﺪﺭ ﻣﺮﺗﺒﻲ ﻭﻫﺎﺗﻔﻚ ﺍﻳﻔﻮﻥ . ﻭﺗﺬﻫﺐ ﻟﻠﻌﻤﺮﺓ ﻛﻞ ﻋﺎﻡ .
ﺳﻴﺪﻱ : ﺭﺍﻓﻘﻨﻲ ﻳﻮﻣﺎ ﻭﺍﺣﺪﺍ ، ﺍﻟﻰ ﻏﺮﻓﺘﻲ ﺍﻟﻤﺴﻘﻔﺔبالصاج ﻭﺍﺭﻳﺪﻙ ﺍﻥ ﺗﻨﺎﻡ ﻣﻦ ﺩﻭﻥ ‏تكييف ليبرد لك الجو ﺛﻢ ﺗﺼﺤﻮ ﻣﻌﻲ ﻗﺒﻞ ﺍﻟﻔﺠﺮ ﻭﺗﻤﺴﻚ ﺍﻟﻤﻜﻨﺴﺔ ﻟﺘﻨﻈﻒ ﺍﻟﺸﺎﺭﻉ ﻓﻲ ﻫﺬﺍ ﺍﻟﺤﺮ ﺍﻟﺸﺪﻳﺪ ﻭﺍﻧﺖ ﺻﺎﺋﻢ ، ﻟﻜﻲ ﺗﻌﺮﻑ ﻣﻌﻨﻰ ﺍﻟﺼﺒﺮ .
ﻓﺎﻧﺎ ﺍﻗﻮﻡ ﺑﻬﺬﺍ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﻛﻞ ﻳﻮﻡ ﻻﺳﺘﻠﻢ ﻧﻬﺎﻳﺔ ﺍﻟﺸﻬﺮ ﻣﺒﻠﻐﺎ ﺯﻫﻴﺪﺍ ﻻ ﻳﺴﺎﻭﻱ ﻗﻴﻤﺔ ﻗﻨﻴﻨﺔ ﺍﻟﻌﻄﺮ ﺍﻟﺘﻲ ﺗﺸﺘﺮﻳﻬﺎ .
ﻋﺬﺭﺍ ﺳﻴﺪﻱ ﻟﺴﻨﺎ ﺑﺤﺎﺟﺔ ﻟﻨﺘﻌﻠﻢ ﺍﻟﺼﺒﺮ ﻓﻬﻮ ﺭﻓﻴﻖ ﺩﺭﺑﻨﺎ . ﺣﺪﺛﻨﺎ ﻋﻦ ﻋﻄﻒ ﺍﻟﺤﻜﺎﻡ ﻭﻇﻠﻢ ﺍﻟﺴﺎﺩﺓ ﻭﺭﻳﺎﺀ ﺍﻟﻌﻠﻤﺎﺀ ﻭﺍﻻ ﻓﻼ ﺣﺎﺟﺔ ﻟﻨﺎ ﺑﻚ ﻟﺘﺤﺪﺛﻨﺎ ﻓﻨﺤﻦ ﺍﻋﻠﻢ ﺑﻘﻀﻴﺘﻨﺎ .
ﻋﻦ ﺍﻟﺬﻳﻦ ﻳﻘﻮﻟﻮﻥ ﻣﺎ ﻻﻳﻔﻌﻠﻮﻥ ﺍﺣﺪﺛﻜﻢ ﻭﻋﻦ ﺍﻻﺧﺴﺮﻳﻦ ﺍﻋﻤﺎﻻ ﺍﻟﺬﻳﻦ ﺿﻞ ﺳﻌﻴﻬﻢ ﻓﻰ ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ ﺍﻟﺪﻧﻴﺎ ﻭﻫﻢ ﻳﺤﺴﺒﻮﻥ ﺍﻧﻬﻢ ﻳﺤﺴﻨﻮﻥ صنعا.

گامبیا و اریتره دو کشور غیرعرب هستند که زبان عربی را زبان رسمی خود اعلام کرده اند.

ادامه نوشته

تفسیر آیة ویل للمطففین

بسم الله الرحمن الرحيم

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ* الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ َإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ

يُخْسِرُونَ*أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ*لِيَوْمٍ عَظِيمٍ *يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴾

 

معنى التطفيف :

المطففون جمع مُطَفِّف، والمطفف اسم فاعل من طفَفَ، وطفف ثنائي مضعَّف مثل زلزل، قلقل، عسعس، طفف.. فطفف بمعنى قَلَّل، والشيء الطفيف الشيء القليل.

 أي لو أن الإنسان وزن وزنة ولم تتوازن العين بالعين فهذا مطفف، ومِنَ الذي يُذهِب العدالة أو يجرحها تطفيفٌ بتمرة، فإذا كنت قد بعت كيلو غراماً من التمر وكان الوزن أقل من الوزن الصحيح بتمرة واحدة فهذا مما يجرح العدالة، فالتطفيف له أمثلة كثيرة ولا سيّما في عصرنا.

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 تعالج الأمثلة التي نعاني منها، وزيادة، مثلاً كم من الأبنية التي انهارت بسبب وضع المتعهّد إسمنتاً أقل من الكمية التي فرضها المهندس؟ فالمتر المكعب من الخرسانة المسلحة يلزمه وضع سبعة أكياس من الإسمنت، فقام هو بوضع خمسة فقط، وبعد فترة من الزمن انهار البناء، فإذا مات ثلاثون أو أربعون شخصاً، وكان ثمنُ كل بيت مليوناً فأصبح لا شيء، هذا الشيء الكبير مَن المسؤول عنه؟ وبرقبة مَنْ؟ برقبة المطفف، فالتطفيف قد يكون بالإسمنت، وهناك تطفيفٌ بالحديد كذلك، وهناك تطفيف بفترة صلاحية الإسمنت، فيكون قد مضى على انتهاء صلاحيته فترة زمنية طويلة فأصبح بلا مفعولٍ، ويبيعه بالسعر نفسه للإسمنت الجيد، فلدينا تطفيف عدد وتطفيف نوع، هذا النوع ليس بهذا السعر فهذا تطفيف بالأسعار، أحياناً الذين يشترون من الفلاَّحين بعض الحاجات، يشتريها أحدهم بوضعٍ ويبيعها بوضعٍ آخر، فقد ذكر لي شخص أن الجوز يشترى بالمنخل فيُنْخَل مع البائع أوقيتان فيضعهما عنده، ويحاسب الفلاح على الصافي، ويبيع الجزء الذي وضعه عنده لبائعي الحلويات، فهذا تطفيف، ويقول لك: هذا عرف ومصلحة، وهكذا الترتيب.

 

تقليل الكم وتخفيض النوع والغش وعدم الإتقان يدخل في هذه الآية :

 

 كل عملية تنقيص وزن، أو تنقيص كيل، أو تنقيص نوع، وكل عملية غش، وكل عملية عدم إتقان، فقد وجدتُ أن تقليل الكم وتخفيض النوع والغش وعدم الإتقان يدخل في هذه الآية:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 أحياناً يقوم مصلِّح السيارات بتوفير جزء من الوقت، فيسرع في إصلاح السيارة، فيسبب كارثة لأصحاب هذه السيارة، فلا يضبط عمله قبل أن يسلِّم هذه السيارة لأصحابها، فيسبب حادثاً كبيراً يموت فيه خمسة أشخاص مثلاً، فهو مطفف لا يحاسب على هذا التقصير، ولكن يحاسب على موت هؤلاء الخمسة بسبب التقصير:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 فبتقديره أنّه وفَّر الوقت ويتسامر مع ضيف يتسامر عنده، وقال لصانعه: ركب وشدَّ البراغي على الإطارات، وجاء صاحب السيارة فقال له: السيارة جاهزة فخذها، هذا مطفف، وأحياناً يوفِّر جهده فهو كذلك مطفف.

 أحياناً الطبيب يعطي المريض إبرة من الماء المقطَّر، فيأخذ من المريض أجرته خمسة وعشرين، وثمن الإبرة خمس عشرة ليرة، فقبض أربعين ليرة من جرائها، ولكن الماء المقطَّر ثمن الإبرة منه عشر قروش، أو ربع ليرة، وقد أوقع المريض تحت الوهم، ويظن نفسه قد انتعش بهذه الإبرة وشعر بنشاط وهي إبرة من الماء المقطَّر ولا قيمة لها، فهذا تطفيف وهو أحد أنواع السرقة. أحياناً أحد المحامين يعلم جازماً أن هذه الدعوى خاسرة، لأن كل القوانين والاجتهادات وآراء محكمة النقض ضد هذه القضية، ومع ذلك يقبل تسلُّم الدعوى، على نيَّة أن يتقاضى أجراً إلى أن يُفضَح الأمر، فتطول الفترة إلى خمس أو ست سنوات، ويكون قد ابتزَّ موكله ابتزازاً فاحشاً وحراماً، وهذا المحامي داخل في هذه الآية:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 أحياناً طبيب يأتيه مريضٌ، فلم يفهم مرضه ولم يستطع تشخيصه، وله زميلٌ مختصٌ بهذا المرض، فيعطي المريض مسكِّنات على أن يراجعه بعد أسبوع مثلاً، فهذا التصرف كلَّه ابتزاز، وهذا الطبيب داخل في مفهوم هذه الآية:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 وكان عليه أن يرشده إلى زميله الطبيب المختص ليعالجه.

 

التقليل من التطفيف :

 

 من التطفيف التقليل إذا قلَّلت حقَّ هذا الإنسان شيئاً يسيراً فأنت مطفف، فإذا قلَّلت الكمَّ، أو قللت النوع، أو قللت العدد، أو غششت، أو لم تتقن، فعدم الإتقان والغشّ والتقليل والإساءة من التطفيف:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 وأحياناً الطبيب يكلِّف المريض بإجراء ثمانية تحاليل مثلاً، والمريض بحاجة إلى تحليل واحد، ويكون هذا الطبيب متفقاً مع محلل اتفاقاً شفوياً أن المطلوب من التحاليل هو المكتوب في أول القائمة وما تبقى من الثمانية غير مطلوب، وهذا الفرق نتقاسمه بيننا مناصفة، ويقول لك: الحياة شطارة، من قال لك إنَّها شطارة؟ هذه سرقة، فهذا المريض بحاجة إلى تحليل نسبة الكوليسترول فقط، فيكتب له الطبيب ثمانية تحاليل، ويزكي له محللاً لثقته به، وينصحه بالذهاب إلى مختبره. هذا المحلل حلّل أول مادة، وألقى الباقي في الحاوية، وطلب منه مئة وعشرين ليره سورية، في حين أن التحليل كلّفه عشر ليرات، والمئة مناصفة، فيعدَّ هذا الطبيب نفسه ذكياً، وهو يصلي أيضاً:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 

أمثلة أخرى من حياتنا اليومية عن التطفيف :

 

 يشتري صافياً، ويبيع قائماً، فأحياناً تكون للعبوة وزن كبير وهذا تطفيف أيضاً، أنت ماذا اشتريت؟ اشتريت صافياً، وكيف بعت؟ بعتَ قائماً، أحياناً يوزن شيء ثمين بورق سميك، أصبح سعر كيلو الورق بمئة وخمسين ليرة، فهذا تطفيف كذلك، لأنه باع الورق بسعر البضاعة المباعة.

 أحياناً تكون أشياء توزن بالمثاقيل، والمروحة تشتغل، فهذه المروحة يتوجه هواؤها إلى كفة البضاعة فترجح:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 أحياناً يقول لك: صلِّح لنا هذه القطعة من الذهب، فتقص من طرفين وتلحم، هذا الوزن الذي نقص من القطعة ثمنه يساوي خمسين ليرة مثلاً، فهذا داخل في التطفيف، ويقول: هذا عرف، من قال بهذا؟ إذا كلفك أحد الناس بتصليح قطعة ذهبية، فمن الممكن أنْ تقص قطعة من هنا وقطعة من هناك وتلحمها، وهذا الفرق قد يكون حلقة في سلسلة يبلغ سعرها خمسين ليرة أو خمسة وعشرين، إن الله قال: تطفيف، ولم يقل تكفير، حتى لو كان ثمنها ليرة واحدة.

بعض المصلِّحين يفتح خزان الوقود بالسيارة، ويأخذ منه صفيحتين لغسل المحرك، فيضع صفيحة من البنزين في سيارته، ويغسل المحرك بالصفيحة الأخرى، وثمن صفيحة البنزين أربعمئة ليرة، فهذا داخل في اسم:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 بائع الأقمشة عندما يشتري القماش يشتريه مرخياً، تجد القماش منحنياً على المتر، وإذا أراد بيعه يظل يشده حتى آخر مدى له، وهذا داخل في التطفيف:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 فأنت اشتريت القماش مشدود فبعه مشدوداً، وإذا اشتريته مرخياً فبعه مرخياً، وفي الشراء يُتساهل، فإذا زاد مقدارٌ فلا يدخل الزيادة في الحساب، ويقول لك: طول الثوب ثمانية وعشرون متراً فقط، وعندما يبيع الثوب نفسه يبيعه بطول ثمانية وعشرين متراً وأربعين سنتيمتراً، فهذا أيضاً داخل في التطفيف:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 

معظم مصالح العباد داخلة في هذه الآية :

 

 أحياناً يكون هناك تعهد لتقديم طعام مثلاً لأُناس فقراء، أو تقديم هدايا للذين يلتهمون الطعام، وتقدَّم نصف الكمية، بالتعهد يكون المقدار مئتا غرام من اللحم بالصرة مثلاً، ويقدم مئة غرام من اللحم فقط بدل المئتين، ويكون هذا التعهد لمئتي شخص أو لخمسمئة، فيكون الفرق كبيراً، هذا في قوت العباد، واسمه كذلك تطفيف، فأنت قد أخذت ثمن الصرة خمس ليرات أو عشر ليرات مقابل مئتي غرام من اللحم، أو مئة غرام، وليس خمسين غراماً، ويقول لمَن يعترض: من استلم مني رضي بذلك، لكن الله لا يرضى عن ذلك، فدخل في الآية:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 أكثر المطاعم إن طلبت أوقية من اللحم يعطيك مئة وخمسين غراماً فقط، لماذا؟ ونصف هذه الكمية المقدمة دهناً، وهذا الدهن يُمزج بالرئة الحمراء لتصبغ الدهن باللون الأحمر، فالرئة توضع مع الدهن، ويصبح كل لون اللحم أحمر، ويضع مئة وخمسين غراماً، ويقول لك: ثمن الأوقية أربعون ليرة، أو نحوها، فهؤلاء أصحاب المطاعم دخلوا في الآية:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 وحتى يربح صانع الطحينة ليرة واحدة زيادة عن السعر يضع فيها إسبيداج ويقول لك: هذه طحينة بيضاء أغلى بليرة ونصف، فهذا السبيداج يدخل في صناعة الدهانات، والطحينة طعام المسلمين، يدخل إلى المعدة، ويسبب أمراضاً خبيثة، ولا يُهضم، ويذهب إلى الكلية فيتعبها ويسبب لها التهاباً، ولكنه باع الكيلو غرام منها بإحدى عشرة ليرة ونصف، والسعر التمويني عشر ليرات، ولكن الأجود أغلى قليلاً، فوضع مادة الإسبيداج وباع بإحدى عشرة ليرة ونصف:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 

الآية التالية تشمل كل مصالحنا :

 

 كأن هذه الآية تشمل كل مصالحنا، فمعظم مصالح العباد الآن داخلة في هذه الآية:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 ولقد قال لي أحد الأشخاص: إنَّهم يضعون في الزعتر نشارة الخشب، فالحليب إذا غُش بالماء فالماء لا يؤذي، أما النشارة فتؤذي وكذلك الإسبيداج يؤذي، وكذلك يضع أصحاب معامل السكاكر أصبغة البلاط في السكاكر بدلاً من الأصبغة الصحية، فهم كذلك دخلوا في الآية الكريمة:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 وأصحاب محلات قطع الغيار يبيعونك قطعة مقلدة على أنها أصلية، فالغش تطفيف، وتقليل الكمية تطفيف، وهبوط النوعية تطفيف، وعدم إتقان الخدمة تطفيف.

 وضع لك لتثبيت لوح زجاج مسمارين فقط، واللوح طويل فكسر لوح البلور من طرفه، وثمنه ثمانون ليرة، ولتثبيته يحتاج لأربعة مسامير تثبّت بشكل محكم، فإذا كان كذلك لم ينكسر البلور، وهذا داخل في التطفيف.

 فالخلاصة هي أن ربنا عزَّ وجل يعلم أن هذا الموضوع حسّاس وله سورة بكاملها.

 

ترك المكافأةِ من التطفيف :

 

 يخلط الزيت النباتي مع البلدي، هذا غش وتطفيف، ويخلط السمن الحيواني الرديء المستورد مع السمن البلدي، وهذا أيضاً تطفيف، ويوضع زيت الكاز مع البنزين فيسبب المتاعب للسائقين، وهذا أيضاً تطفيف، وهذا موضوع آخر، وقد جاء في المثل العربي: ترك المكافأة من التطفيف، فلو أردت أن أذكر شواهد أخرى على التطفيف في حياتنا اليومية لانتهى الدرس كله ولن ننتهي من ذكر الشواهد، إذاً إنْ لم يكن هناك خوفٌ من الله عزَّ وجلَّ فهذا الأمر جد خطير، قال الله سبحانه لموسى: يا موسى خفني وخف نفسك وخف من لا يخافني.

 فهذا الذي لا يخاف الله عزَّ وجلَّ يفعل كلَّ شيء، أي مهما كان الذنب خطيراً يفعله، هذا التطفيف الذي تحدثت عنه من تقليل كمية، أو من تخفيض نوعية، أو عدم إتقان، أو إهمال، أو توفير وقت أو جهد أو غش، هذا كله داخلٌ في التطفيف وخطره كبير.

 هناك شيءٌ: ترك المكافأةِ من التطفيف، إذا خدمك إنسان خدمةً، وأنت لم تكافئه فهذا من التطفيف، كلَّفت إنساناً بعمل، وقدمه لك ولم يرض أن يأخذ ثمنه، له مصلحة، وله أولاد، وله وقت وجهد، وهو أحب أن يكرمك ولم يرض أن يأخذ ثمنه، فأنت عليك أن تكافئه بهدية، ترك المكافأةِ من التطفيف.

 

(( مَنْ اسْتَعَاذَ بِاللَّهِ فَأَعِيذُوهُ وَمَنْ سَأَلَكُمْ بِاللَّهِ فَأَعْطُوهُ وَمَنْ اسْتَجَارَ بِاللَّهِ فَأَجِيرُوهُ وَمَنْ آتَى إِلَيْكُمْ مَعْرُوفاً فَكَافِئُوهُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَادْعُوا لَهُ حَتَّى تَعْلَمُوا أَنْ قَدْ كَافَأْتُمُوهُ))

 

[النسائي عَنْ ابْنِ عُمَرَ]

 متى لك الحق أن تقول للذي أسدى إليك معروفاً: جزاك الله خيراً؟ في حالة واحدة؛ إن لم تجد ما تكافئه به فادع له، فترك المكافأةِ من التطفيف.

 إذا تركت المكافأة ولم ترد على الإحسان بإحسانٍ مثله، فإن أعارك أحدٌ شيئاً فأرجعه له متقناً، وهناك أشخاصٌ يزيدون، استعار كتاباً يجلده ولو بغلاف من النايلون، ولو بغلاف لونه أزرق، وأرجعه إليه مجلداً، إنّ هذا شجعك على العمل الصالح، أمّا هذا الذي يمنع الخير فهو الذي يُسيء لصانعي الخير، فإذا أسأت لصانع الخير فقد منعت الخير، وترك المكافأةِ من التطفيف.

 

التطفيف المعنويّ أيضاً يدخل في الآية :

 

 هناك تطفيفٌ معنويٌّ أيضاً يدخل في الآية، الابن أحضر لزوجته غسالة، فالأم أقامت النكير عليه، لماذا؟ تقول له: إنها لا تستحق، هي صبية، وهي تستطيع أنْ تشتغل، فلا تعوِّدها الكسلَ، أما إذا الصهر أحضر لابنتها غسالة فإنها تقول: الله يرضى على فلان! الله يرضى عليه! أكرم بنتنا!! لماذا هذه التفرقة في المعاملة؟ أكثر شيء يقع في المرأة أنها تدلِّل ابنتها، فإذا نامت متأخرة فلا مانع، ولا شيء عليها، أما إذا كان عندها كِنَّة في البيت، وكان رأسُها يتألم، ونامت باكراً فالويل لها، تقول لزوجها: هذه كسلانة، وإنها تتمارض، ولا تشكو من شيء، إنها مثل القردة، لماذا هذا الكلام؟!

 إذا كان عندك صانع تعامله معاملة قاسية، أما ابنك فتخاف عليه من الهواء لماذا؟ وهذا أيضاً تطفيف، تنقصه حقه، ترك المكافأةِ من التطفيف.

 هناك تطفيف ماديّ وتطفيفٌ معنويّ، وهناك تطفيف غش، وتطفيف عدم إتقان، وهناك تطفيف تنقيص وزن، وهناك تطفيف تنقيص كيل، وهناك تخفيض المستوى النوعي، هذا كله مِن التطفيف، الله عزَّ وجلَّ قال:

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 أما كلمة "ويل " فقد فسرها المفسرون بأنها الهلاك، الهلاك للمطففين، فإذا طففت بحق إنسان قليلاً فالويل لك، فكيف إذا تركت حق الله كله؟ لا تنسوا أن هذه السورة وردت في سياق السورٍ المكية، كلها تتحدث عن حق الله عزَّ وجلَّ، فإذا قصرت في حق البشرِ قليلاً فالويل لك، فَكَيفَ إذا تركتَ أو أنكرتَ أو جحدْتَ حق الله كلَّهُ؟!!

 إذاً كلمة "ويل" أي الهلاك، ومرةً فسرتها لكم كما لو أن سائقاً يهبط بسيارته في طريق منحدر شديد جداً، على اليمين وادٍ سحيق وعلى اليسار وادٍ سحيق، وينتهي الطريق بمنعطف خطر، وشعر أن المكبح قد تعطل ولا زال منطلقاً، قد يضرب نفسه ويقول: انتهينا ومتنا. كلمة "ويل" أي تحقق الهلاك، وليس عنده شك ولا بنسبة واحد في المليون أنه انتهى، وقد رأى الوادي الأول والثاني، والسرعة مذهلة، والمنعطف خطير، وليس معه مكبح، فأصبح عنده يقينٌ قطعيٌّ، ولا مجال للشك إطلاقاً مِن أنه انتهى، أرأيتم الناس الذين في هذه الحالات، ومن دون وعي يستخدم أحدهم الفعل الماضي، فإنه يقولُ لك: هلكنا، قل سنهلك! لا، بل يقول لك: هلكنا، وقُضِي علينا، وبشكل لا شُعوري، هذه الفطرة، لقد أيقن بالهلاك.

 

كلمة (ويل) دعاءٌ من الله تعالى على هؤلاء المطففين وهذا الدعاء قرارٌ قطعي :

 

 قال بعض المفسرين: كلمة "ويل" دعاءٌ من الله تعالى على هؤلاء المطففين، وقال بعضهم: دعاء الله قرار، إما أنهم هلكوا، وإما أن الله قضى عليهم بالهلاَك، ودعاء الله عزَّ وجلَّ غير دعاءِ البشر، فدعاءُ البشر يُستجاب وربما لا يستجاب، لكن دعاء اللهِ قرارٌ قطعي..

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 أي أن المطففين خسروا وهلكوا، وانتهى أمرهم، وكلٌ منا لا يزالُ حياً، وما دام الإنسانُ حياً فباب التوبة مفتوحٌ على مصراعيه.

 عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ:

 

(( قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: يَا ابْنَ آدَمَ إِنَّكَ مَا دَعَوْتَنِي وَرَجَوْتَنِي غَفَرْتُ لَكَ عَلَى مَا كَانَ فِيكَ، وَلَا أُبَالِي يَا ابْنَ آدَمَ لَوْ بَلَغَتْ ذُنُوبُكَ عَنَانَ السَّمَاءِ ثُمَّ اسْتَغْفَرْتَنِي غَفَرْتُ لَكَ وَلَا أُبَالِي، يَا ابْنَ آدَمَ إِنَّكَ لَوْ أَتَيْتَنِي بِقُرَابِ الْأَرْضِ خَطَايَا ثُمَّ لَقِيتَنِي لَا تُشْرِكُ بِي شَيْئاً لَأَتَيْتُكَ بِقُرَابِهَا مَغْفِرَةً ))

 

[الترمذي عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ]

 

﴿ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ﴾

 

مَن همُ المطففون ؟

 

 فيما يلي يبيِّن ربنا عزَّ وجلَّ مَن همُ المطففون، قال الله عزَّ وجلَّ:

 

﴿ الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ ﴾

 لكنَّ الذي ينبغي أن يُقال: الذين إذا اكتالوا من الناس، أي اشتروا منهم، اشتروا منهم كيلاً، أو اشتروا منهم وزناً، أو اشتروا منهم طولاً، قال الله عزَّ وجلَّ:

 

﴿ الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ ﴾

 أي بحكم احتكار الصنف، أو بحكم القوة المادية أو المعنوية، أو قوة المال أو الجاه أو السلطان، أي أن معك قوةً، ألزمت هذا المشتري أن تأخذ منه حقك كاملاً، يا أخي أريدها قائمة، الوزن غير مقبول، فلا يعبأ بكلامك:

 

﴿ الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ ﴾

 من معاني على الاستعلاء، استخدام ربنا الفعل (اكتال على) وعدم استخدامه (اكتال من) إشارةً إلى أن (اكتال على) بمعنى ألزم المشتري البائع أن يقدم له حقهُ كاملاً:

 

﴿ الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ ﴾

 حقهم بكامله، فإنه يدخل في هذه إن ادَّعيت يا أخي أن البضاعة عليها مصاريف، وأيضاً سافرنا سفرة ووجب عليك مصروفٌ، وقد خسرتُ في هذه الحالة، والحقيقة أنك سافرت لأمورٍ خاصةً بك، والسفر ليس له علاقة بالبضاعة ثم تغرِّمه مصاريف الرحلة والسفر، وإذا كان هناك مخالفات تحسبها، حتى مخالفة السيارة تحسبها عليه، فهذا من التطفيف، فكلمة "على" فيها قوة، أي:

 

﴿ الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ ﴾

 إذاً يريد أن يلزمه بمصاريف كل شيء، حتى حاجاتهِ اليومية، حتى طعامه الذي فيه بذخ، يقول لك: يا أخي إن هذا يدخل في المصروف.

 

عجب ربنا من المطففين الذين غاب عن أذهانهم أنهم سيقفون بين يدِي حاكمٍ عادل :

 

 قال تعالى:

 

﴿ الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ* وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ ﴾

 انظر كما يقول عامَّة الناس على سطح واحد صيف وشتاء في وقت واحد، أي إذا اشترى يستوفي حقه كاملاً، أما إذا باع فينقص هذا الحق إما كيلاً، أو وزناً، أو مساحةً، أو طولاً، أو نوعيةً، أو غشاً، أو عدم إتقان، أو ينقص هذا الحق نقصاً معنوياً، ثم يقول الله سبحانهُ وتعالى:

 

﴿ أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ*لِيَوْمٍ عَظِيمٍ ﴾

 أي كيف غابَ عن ذهنهم أنهم سوف يقفون بين يدِي حاكمٍ عدل؟ كيف غاب عن ذهنهم هذا اليوم العظيم، الذي يقوم فيه الناس لرب العالمين؟ كيف غاب عنهم أنهم سيحاسبون على هذه الأعمال حساباً عسيراً؟ كيف غاب عنهم أنهم سيدفعون الثمن غالياً؟

 

(( إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيَعْجَبُ مِنْ الشَّابِّ لَيْسَتْ لَهُ صَبْوَةٌ ))

 

[أحمد عَنْ عُقْبَةَ بْنِ عَامِرٍ]

 

هناك مجموعة آيات في غير هذه السورة تحضُّ على الاستقامة في التعامل مع الناس:

 

 ربنا عزَّ وجلَّ هنا عجب:

 

﴿ أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ ﴾

 هؤلاء جميعاً، وكلمة "أولئك" تعني أناساً كثيرين، حتى إن بعضهم قال: حينما بُعِث النبي عليه الصلاة والسلام كانت مكةُ تضجُ بهذه الظاهرة، تطفيف الوزنِ والكيل، ولا تنسوا أن قوم سيدنا شعيب أهلكهم الله عزَّ وجلَّ بهذا الذنب وحده، قال الله تعالى:

 

﴿ وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ ﴾

 

[سورة الرحمن: 9 ]

 

﴿ وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً ﴾

 

[سورة الإسراء: 35]

 هناك مجموعة آيات في غير هذه السورة تحضُّ على الاستقامة في التعامل مع الناس، لذلك فعلامة المؤمن ليست الصلاة، ولا الصوم، ولا الحج، ولا الزكاة، ولا قراءة القرآن، هي غير التعلُّق بمظاهر الدين، علامة المسلم أنه إذا عمل عملاً فكأن هذا العمل لنفسه، وعليه أن يتقنه إتقاناً شديداً، والشيء المؤكد أن الذي يتقن عمله يتفوق بين أقرانه، فقانون الله عزَّ وجلَّ جعله عامّاً، حتى لو أخذ به الكافر لتفوق بمقتضى هذا القانون، فمن أتقن عمله تفوق في أي مصلحة كانت، حتى لو جاء إنسان ملحد وطبَّق هذا القانون لتفوق، فلا تعجبوا إذا رأيتم الناس مقبلين على إنسان بمصلحة معينة، يقول لك: عمله متقن، وصنعته متقنة، حاجته نظيفة، بضاعته جيدة، وزنه صحيح، لا يغش، ولا يأكل مالاً حراماً، فالذي يطبق هذا القانون يغتني في الدنيا قبل الآخرة.

 

المصدر:موسوعة النابلسی للعلوم الاسلامیة

http://www.nabulsi.com/blue/ar/artp.php?art=825

 

مقال ملخص

«تلقيح النخيل« عرس في «وضح النهار» وبشرى بموسم جني الثمار

هناء الحمادي جریدة الاتحاد الأماراتیة


أبريل 2016م

 

فاحت رائحة لقاح النخيل وغلافه المعروف بـ«الطلع»، وباتت رائحتهما النفاذة تعطر الأجواء وتشد كل عابر بين المزارع  خلال الأيام القليلة الماضية، كما يلاحظ المتجول بين تلك النخيل «وارفة الظلال»، هذه الأيام حركة المزارعين بين النخيل، حاملين على أكتافهم طلع الفحل «نبات التلقيح»، وقد ارتسمت على محياهم البسمة التي تعكس سعادتهم ببدء موسم جديد من الجهد والعرق، على أمل أن يتكلل بجني الثمار، التي تشكل بالنسبة للكثيرمن المزارعين مصدراً مهماً للدخل ..

في مثل هذا الوقت تشهد الأسواق حركة نشطة لبيع وشراء «النبات»، نظرا لبدء موسم تنبيت النخيل، وتتم تلك العملية عن طريقة مناداة الباعة للزبائن في الأسواق وعلى الطرقات والشوارع حيث يقبل أصحاب المزارع على شراء النبات الذي يؤخذ من نخلة الفحل وهي التي تحمل حبوب اللقاح الذكر، وتعد هذه الفترة، الموسم الفعلي للتنبيت، إذ بدأ طلع الثمار بالظهور في عدد كبير من أشجار النخيل كالسعمران ، والبرحی والقنطار وغيرهما من الأنواع التي تثمر بصورة مبكرة، فنلاحظ إقبال أصحاب المزارع على شراء «النبات» ليقوموا بتنبيت نخيلهم، حيث لا يمكن تركها بدون تنبيت ..

النبات الطازج

يعتمد نجاح عملية تلقيح النخلة على اختيار النبات الطازج ذي الرائحة الطيبة والعذق الطري، حيث تبدأ عملية التنبيت أولاً بتنظيف النخلة الأم وإزالة ما يعلق فيها من أشواك وسعف يابس، وذلك لتهيئتها لعملية تنبيت جيدة، ويستدل المزارع على ذلك عن طريق انشقاق أو انفتاح عذوق النخلة الأم أي أنها بحاجة إلى تلقيح يجعلهم يسارعون إلى تنبيت النخلة، فكلما تأخرت العملية قلت فرصة الإخصاب.

تتم عملية التنبيت في الربيع عند اكتمال نمو الطلع وانشقاق غلافه فيقوم المزارع بتقسيم الفحل وهو الشماريخ الداخلية، التي تحمل حبوب اللقاح إلى أجزاء صغيرة فتفصل على شكل أعواد منفردة مليئة بالحبيبات التي تحوي بودرة اللقاح البيضاء ويصعد الملقح إلى أعلى النخلة لوضع عدد من الشماريخ ما بين «3 - 5» شماريخ في وسط عذوق النخلة الأم، على أن تكون الشماريخ مقلوبة حتى تتناثر حبوب اللقاح على الأزهار المؤنثة، وبعدها يتم ربطها بشكل خفيف بواسطة قماش مثل الشاش يسمح بمرور الهواء بداخلها، لحمايتها من الرطوبة ولإنجاح عملية التلقيح كانت عملية ربط الشماريخ في السابق تتم بواسطة الليف أو الخوص فقط لتثبيتها ومنع تساقطها وبعد ذلك تبدأ عملية التلقيح ويتضاعف حجم العذق ويمتلئ بحبات الرطب.

نجاح التنبيت

 
 
 

من عوامل نجاح عملية «التنبيت»، أهمها الأحوال الجوية لأن ارتفاع أو انخفاض درجة الحرارة عن اللازم يؤدي إلى قلة إنبات حبوب اللقاح، وبالتالي قلة المحصول، وأفضل وقت للقيام بتنبيت النخل هو وقت الضحى، واختيار يوم غير ماطر وغير ملبد بالغيوم، ويفضل الابتعاد أيضاً عن اليوم الذي تهب فيه الرياح، لأن المطر يزيل حبوب اللقاح، وهبوب الرياح الحارة والجافة يؤدي إلى جفاف مياسم الأزهار وإفسادها، كما أنها قد تزيل حبوب اللقاح قبل وصولها إلى المياسم الأنثوية،نظرا إلى أهمية اختيار كمية حبوب اللقاح، لأن لكل صنف حاجته الخاصة من الحبوب التلقيح يطيل فترة استقبال مياسم الأزهار لحبوب اللقاح من 10- 12 وبشكل عام ينصح بإجراء التلقيح خلال الأيام الثلاثة الأولى من انفتاح الأغاريض المؤنثة، على أن لا يتجاوز تأخير التلقيح لليوم السادس.

نضوج العذق

النبات هو ثمرة نخلة «الفحل أو الذكر»، وهي نخلة تنبت من دون غرس، بل تظهر في النخيل وتكون متوافرة بشكل معدود، ويتفاوت عدد عذوق النبات في نخلة الفحّل بين 25 - 30 عذقا، وكلما نضج العذق يقطع ثم يباع، ويعرف المزارع فترة نضج عذق النبات من خلال لونه ورائحته وتماسكه، فيكون متراصا ومنظما، ولا تتساقط حباته ما دام طريا، فكلما أسرع الشخص في بيع النبات بعد قطفه كلما كان طازجا أكثر وأفضل لعملية التنبيت، إذ يفسد بعد مرور عدة أيام على قطفه وتقل طراوته

أن الطلع الأبيض الرطب يستخدم في التلقيح بعد استخراجه من الفحل مباشرة وفي حال زاد عن الحاجة، فأنه يجفف على ضوء الشمس فهو لا يمكن تجفيفه واستخدامه في أي وقت لأن المادة البيضاء وهي مثل البودرة تكون موجودة وحتى بعد التجفيف وهي التي تلقح النخيل.